السيد علي الحسيني الميلاني

236

جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى)

ابوبكر و جريان سقيفه و اعتراف به حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام براى عالمان سنّى ناخوشايند است ، بدين جهت بخارى از ذكر نام وى خوددارى مىكند . بر اساس برخى نقل‌ها ، ناقل اين سخن عمار بوده است . « 1 » به نظر مىرسد اين دو قول با هم تعارض نداشته باشند ، چرا كه ممكن است عده‌اى از جمله زبير و عمّار در جلسه‌اى گرد هم آمده و اين مطلب را مطرح كرده باشند و راوى اين قول را به هر يك از آن‌ها نسبت داده باشند . به هر حال بخارى از اساس مسئله را ابهام آميز مطرح مىكند . شارح صحيح بخارى نيز در مقدمهء كتاب خود متعرض اين مطلب مىشود و حتى برخى از شارحان كتاب بخارى ، مثل عينى حنفى در عمدة القارى و كرمانى در الكواكب الدرارى اساساً به اين مطلب اشاره نكرده‌اند و اين در حالى است كه براى دور كردن اذهان مخاطبان از بحث ، به نحوى در الفاظ روايت تغييرى داده‌اند . دو نكته در حديث يكم : در سقيفهء بنو ساعده سه نفر از مهاجران و تعداد زيادى از انصار حضور داشته‌اند ، اما در مورد جزئيات حوادث و وقايع آن هيچ نقلى از حاضرين وجود ندارد و اين مسئله بسيار عجيب است و محققان را به تأمّل وامىدارد كه چرا داستان بسيار مهمى كه سرنوشت اسلام و مسلمين را به شدّت متأثر ساخته است از سوى هيچ كس نقل نشده است ؟ و احدى از حاضرين در سقيفه از حوادث اتفاق افتاده در آن گزارش نكرده‌اند . چرا اين داستان فقط از طريق عمر بن خطاب نقل شده است ؟ اگر عمر بن خطاب از گفت و گوى عده‌اى مبنى بر بيعت ايشان با

--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغة ( ابن ابى الحديد ) : 2 / 25 .